رهبری یعنی پذیرش اصطکاک؛ بستنیفروشی کار ما نیست
اگر توی این بازی هستید که همه رو راضی نگه دارید، وارد بیزینس اشتباهی شدید. استیو جابز یک نقلقول معروف داره:...
اگر توی این بازی هستید که همه رو راضی نگه دارید، وارد بیزینس اشتباهی شدید. استیو جابز یک نقلقول معروف داره:...
If you’re in this business to make everyone happy, you’ve entered the wrong room. Steve Jobs put it bluntly:...
دیشب با تب و لرز روی صندلیهای Allianz Arena نشسته بودم. سه روز بود مریضی از پا انداختم بود، اما بلیت داشتم و مربیگری یورگن کلوپ روی نیمکت آلمان چیزی نبود که بش...
Months in the trenches of scaling tech organizations distilled these 6 non-negotiable principles:...
## Introduction: When Building Systems Gets Consumed by Human Dynamics...
مقدمه: وقتی ساختن سیستم، زیر بار لایههای انسانی گم میشود...
With every tech lead and product manager I work alongside, there are three concepts they likely hear me repeat a thousand times a day: **Radical Transparency**,...
با تمام لیدها و مدیرانی که در این سالها کار کردهام، سه مفهوم وجود دارد که شاید روزی هزار بار از زبان من میشنوند: **شفافیت رادیکال (Radical Transparency)**، *...
بیش از ۲۱ سال است که مسیر حرفهای خودم را بیرون از اکوسیستم ایران طی کردهام؛ در ساختارهایی کار کردهام و رشد یافتهام که استانداردهای سختگیرانه، سنگبنای بقا ...
چند کلمه بیشتر نبود، اما وقتی زیر عکس پسرم خواندمش، تمام سنگینی فرسنگها فاصله آوار شد روی سرم: «آخه من تو رو هنوز ندیدم؟ نبوسیدم، نبوئیدم؟»...
خیلی وقتها از من میپرسند مشاوره دادن یعنی چه؟ آیا یعنی داشتن یک مشت اسلاید خوشرنگ، کلمات قلمبهسلمبه، یا تکرار فریمورکهای استاندارد سیلیکونولی؟ ...
Making things complex is easy, but real art lies in simplification. I am not here just to transfer knowledge; I believe that before tools change, people's perspectives must change.
ساده کردن مسائل کار راحتی نیست؛ هنر واقعی در سادهسازی است. من اینجا نیامدهام که فقط دانش منتقل کنم؛ من معتقدم قبل از اینکه ابزارها تغییر کنند، نگاه انسانها باید تغییر کند.
یک افسانه رایج در دنیای شرکتها وجود دارد: این اعتقاد که اگر کار تعیینشدهتان را انجام دهید، جادو رخ خواهد داد! اما مالکیت واقعی یعنی قبول مسئولیت کامل یک مسئله و تحویل دادن راهکار آن.
There is a quiet delusion that creeps into tech organizations: "I did my part." But real ownership isn''t about checking off tasks—it''s about driving solutions to the finish line.
تأملی بر فرهنگ سازمانی و رهبری؛ چرا عیار واقعی اصالت یک انسان و بلوغ رهبران، نه در چطور آمدن، بلکه در هنرِ چطور رفتن و گذشتن در اوج نمایان میشود.
Analyzing a pervasive engineering culture anti-pattern that marginalizes frontend architecture, blocks leadership growth, and stalls organizational velocity.
تحلیلی بر یک الگوی رفتاری مخرب در فرهنگ مهندسی که معماری فرانتاند را حاشیهای کرده، مانع رشد رهبری فنی میشود و سرعت حرکت سازمان را از بین میبرد.
An AI Agent is not just an LLM; it is the combination of an LLM and an agent harness. While the LLM acts as the 'brain,' the harness serves as the nervous system, skeleton, and hands, enabling the AI to interact with the world.
یک AI Agent فقط یک LLM نیست؛ بلکه ترکیبی از یک LLM و یک Agent Harness است. در حالی که LLM به عنوان «مغز» عمل میکند، Harness نقش سیستم عصبی، اسکلت و دستها را ایفا میکند و به AI اجازه میدهد تا با جهان تعامل داشته باشد.
یک لحظه باشکوه و بسیار دقیق وجود دارد؛ معمولاً پانزده دقیقه بعد از شروع رکابزدن. درست همانجایی که سروصدای دنیا به طور کامل محو میشود...
تأملاتی درباره جراحی ساختارهای سازمانی، شفافیت رادیکال، و جنگ با ترسهای بوروکراتیک برای نجات سرعت و بلوغ تیمها.
A deep dive into the engineering, state machines, and database integrations of building localhostlife.io alongside an autonomous AI agent.
من اینجا در آرامشِ منظم و بینقص غربت نشستهام، اما شاید با همین هندزفری و همین وویسهای آخر وقت، دارم تمام ۲۱ سال گمشدن و غریبگیام را ارضا میکنم.
گاهی در میانهٔ یک مسیر فرسایندهٔ تغییر، مانیتور را خاموش میکنی و میبینی سنگینیِ ماجرا نه از جنس تسکهاست و نه از جنس ددلاینها؛ بلکه از جنس یک فاصله است.
من در بیش از ۲۵ کشور مختلف دنیا کار کردهام. با مهندسانی از سنگاپور و برلین تا پراگ و سیلیکونولی همکلام و هممسیر بودهام. اما اگر امروز در این نقطه از زندگی شغلیام بایستم و بخواهم صادقانه بنویسم...
فردا که آفتاب بزند، دقیقاً ۲۱ سال از آن روز میگذرد. ۲۰ می ۲۰۰۵. روزی که با یک چمدان، یک بغضِ کال در گلو و رویاهایی که هنوز شکل کلمات را به خود نگرفته بودند، از گیت فرودگاه مهرآباد رد شدم.
Most career advice tells you to work hard and climb the ladder. But genuine career progression follows a different, less obvious path. Here are five truths that will redefine your strategy.
زمانی که پس از ۲۰ سال دوری از فضای کار ایران، به عنوان مشاور وارد یک شرکت تکنولوژی داخلی شدم، تصور میکردم بزرگترین چالش من صورتمسئلههای پیچیده فنی خواهد بود.
مدتها بود که میخواستم بنویسم؛ نه فقط از کدهایی که در این ۲۰ سال در گوشه و کنار دنیا نوشتم، بلکه از آن لحظاتی که باید به جای سیستمها، سازمانها را بازسازی میکردم.
For years, organizations have been blindly adopting Spotify's model, thinking that a change in terminology equals a change in productivity. It's time to cut the bloat.
Life as a dad is a constant balancing act. This week, I finally reclaimed a bit of my pre-dad identity by pairing my Canyon Grail CF SLX 8 with a Thule Chariot Sport 2.
The era of 'By the Book' Scrum is officially over. In high-performance engineering, we're witnessing the rise of Flow-Based Engineering and the death of rigid frameworks.
دوران «اسکرامِ کتابی» رسماً تمام شده است. در دنیای مهندسی سطح بالا، ما داریم مرگ فریمورکهای خشک را میبینیم و به سمت مهندسی مبتنی بر جریان حرکت میکنیم.
این روزها که اخبار را ورق میزنم، وقتی از دور به نقشه وطنم نگاه میکنم، سنگینیِ غریبی را روی سینهام حس میکنم. اما در میان این همه سیاهی، چیزی هست که مرا بیدار نگه میدارد.
If your motivation is fueled by the gratitude of others, you are running on a volatile currency. The secret to sustainable high performance is to reduce your expectations of external praise to zero.
در ۴۰ سالگی آدم به یک بلوغِ «نخواستن» میرسد. نوشتن برای من، نوعی مرتب کردنِ کدهای درهمریختهی ذهنم است؛ یک ریفکتورینگ اساسی روی سیستمی که سالهاست بین دو قطب مخالف در جریان است.
یک صبح یخزدهی مونیخ، یک کارگو بایک، یک بچهی کنجکاو، و مالتیتردینگ ذهنی بین پدر بودن، مشاوره، و تعقیب بیوقفهی کیفیت.
The Munich winter air was crisp at 8:30 AM, but the real chill wasn't from the temperature—it was that bittersweet realization every parent eventually hits. Today, we dropped our son off for his very first bus trip to a ski course.
۱۹ دسامبر، ۴۱ ساله شدم. متوجه شدم سختترین پروژههایی که تا به حال به سرانجام رساندهام، نرمافزار نبودند؛ آنها مهاجرتهای هویتی خودم بودند.
On my 41st birthday, I realized the most difficult projects I ever shipped weren't software—they were the migrations of my own identity. Now I'm mid-surgery on a living system.
امروز صبح که داشتم تزیینات سال نو را جمع میکردم، حس کردم دارم حافظه موقت خانه را پاک میکنم تا سیستم برای یک سال جدید آماده شود.
The year 2026 has officially been initialized. I started this Friday morning by clearing the cache—packing away the New Year decorations.
On December 19th, I turned 41. It was a quiet milestone that felt heavy with the weight of roots. I spent the first 19 years of my life in Tehran. Since then, I have spent 22 years as a migrant.
Reflections on what it means to operate infrastructure that serves billions of users, and the lessons learned along the way.
How moving between strategic advisory and hands-on engineering makes you better at both.
The story of migrating from one life to another, and what software engineering taught me about resilience.