شکاف فرهنگی: چالشی فراتر از کدهای فنی
در پست قبلی از وضعیت سازمانی و آشفتگیهای ساختاری گفتم، اما امروز میخواهم از واقعیتی بنویسم که در هیچ روششناسیِ مشاورهای به آن اشاره نمیشود: شکاف فرهنگی. زمانی که پس از ۲۰ سال دوری از فضای کار ایران، به عنوان مشاور وارد یک شرکت تکنولوژی داخلی شدم، تصور میکردم بزرگترین چالش من «صورتمسئلههای پیچیده فنی» خواهد بود. اما خیلی زود فهمیدم سختترین گره، در کدهای سیستم و نحوهی نوشتن آنها نبود، بلکه در برقراری ارتباط با آدمها بود.
رویارویی دو فرهنگ
من با فرهنگی «صریح»، «ساختاریافته» و «نتیجهمحور» که سالها در گوگل و شرکتهای بزرگ اروپایی در من نهادینه شده بود، وارد مجموعهای شدم که پر بود از آدمهای فوقالعاده باهوش و بااستعداد، اما با فرهنگی کاملاً متفاوت. در همان روزهای اول حس کردم که به زبان متفاوتی حرف میزنیم. من از «اصول اولیه» و «درک مشترک» میگفتم و آنها در دنیایی از پیچیدگیهای غیرضروری و واکنشهای لحظهای زندگی میکردند. شکاف عمیق بود؛ من به عنوان یک لید فنی با تجربهای طولانی، گاهی در برقراری سادهترین ارتباطات انسانی به بنبست میخوردم.
ماندن یا رفتن؟ مسئله این است
صادقانه بگویم، چندین بار از خودم پرسیدم: «آیا اصلاً میتوانم تاثیری بگذارم؟ شاید بهتر باشد رها کنم و به دنیای منظم و پیشبینیپذیر خودم برگردم.» اما هر بار که به مرز ناامیدی رسیدم، چیزی در اعماق وجودم مانع شد. حسی که میگفت: «تو به این خاک مدیونی.» بعد از این همه سال تجربهاندوزی در بهترین شرکتهای دنیا، حالا وقت آن رسیده بود که این دانش را به رگهای صنعت کشور خودم تزریق کنم.
این برای من دیگر فقط یک پروژه مشاوره نبود؛ یک آزمون بزرگ شخصی بود. آزمونی برای اینکه بفهمم آیا میتوانم ردپایی از خود به جا بگذارم که فراتر از حل چند مشکل مقطعی باشد؟ آیا مدل پیشنهادی من میتواند به الگویی تبدیل شود که دیگر شرکتهای ایرانی هم از آن بیاموزند؟
ردپایی برای آینده
میدانم که هیچ نسخهی واحدی برای همهی شرکتها وجود ندارد، اما باور دارم که اصول صحیح مهندسی و مدیریت، مرز نمیشناسد. تصمیم گرفتم بمانم و بجنگم. نه به عنوان کسی که از بالا به پایین نگاه میکند، بلکه به عنوان کسی که میخواهد پل بسازد. میخواهم ثابت کنم که میتوان با صراحت و نظم، حتی در دلِ پیچیدهترین فرهنگها، تغییر ایجاد کرد.
Leave a comment