از آشفتگی تا نظم: روایت یک تحول در دلِ اکوسیستم استارتاپی

از آشفتگی تا نظم

مدت‌ها بود که می‌خواستم بنویسم؛ نه فقط از کدهایی که در این ۲۰ سال در گوشه و کنار دنیا نوشتم، بلکه از آن لحظاتی که باید به جای سیستم‌ها، «سازمان‌ها» را بازسازی می‌کردم.

چندی پیش، فرصتی فراهم شد تا به عنوان مشاور در کنار یک تیم فین‌تک بزرگ و در حال رشد قرار بگیرم. شرکتی که تمام ویژگی‌های یک استارتاپ موفق را داشت: انرژی بالا، رشد سریع و بازاری تشنه. اما پشت این ویترین درخشان، چیزی فرسایشی در جریان بود که من آن را «بدهیِ عملیاتی» می‌نامم.

پرده اول: اولین تماس و بوی آشنای آشفتگی

وقتی برای اولین بار با مدیران ارشد مجموعه گفتگو کردم، حس عجیبی داشتم. ترکیبی از اشتیاق برای تغییر و در عین حال، نوعی پذیرشِ ناخودآگاهِ وضعیت موجود. آن‌ها در مرحله‌ی گذار بودند؛ گذار از یک تیم کوچک و چابک به یک بازیگر مهم در ابعاد ملی.

اولین سوالی که از خودم پرسیدم این بود: چرا با وجود این همه آدم باهوش، چرخ‌ها به سختی می‌چرخند؟

مشکل، تخصص فنی نبود. مشکل در «سیستم‌عاملِ» فکری سازمان بود. اهداف و نتایج کلیدی که قرار بود قطب‌نمای حرکت باشند، تبدیل به تشریفاتی اداری شده بودند. برنامه‌ریزی، چیزی بود که انجام می‌شد تا فقط انجام شده باشد، نه برای اینکه مسیری را روشن کند.

تشخیص اولیه: تله‌ی «واکنشی بودن»

در اولین جلسات مشاهده کردم که تیم‌ها به جای «کنشگر» بودن، مدام در حال «واکنش» نشان دادن هستند. درخواست‌های پراکنده از سمت ذینفعان بالادستی، تیم فنی را به یک آتش‌نشان تبدیل کرده بود که فقط شعله‌های لحظه‌ای را خاموش می‌کرد.

«اینجا مشکلِ برنامه‌ریزی نداریم؛ ما اینجا مشکلِ باور به برنامه‌ریزی داریم.» سازمان در تله‌ای افتاده بود که بسیاری از شرکت‌های در حال رشد با آن مواجه می‌شوند: ترس از اینکه نظم، خلاقیت را بکشد. اما حقیقت این بود که نبودِ نظم، در حال کشتنِ انگیزه و بهره‌وری بود.

شروع مسیر: از کجا باید آغاز کرد؟

به عنوان کسی که سال‌ها در محیط‌های با استانداردهای بالا مثل گوگل کار کرده، می‌دانستم که نمی‌توان با یک نسخه جادویی همه چیز را یک‌شبه تغییر داد. تغییر در سازمان، مثل تغییر در یک معماری نرم‌افزاری پیچیده و قدیمی است؛ شما نمی‌توانید سیستم را خاموش کنید، باید در حال حرکت، قطعات را تعویض کنید.

تصمیم گرفتم از سه نقطه شروع کنم:

  • ایجاد درک مشترک از زمان‌بندی: ما نیاز به یک «ریتم» داشتیم.
  • تفکیک نقش‌ها: شفاف کردن مرز بین محصول و فنی.
  • تغییر نگاه مدیران: از مدیریتِ وظایف به سمت مدیریتِ خروجی‌های استراتژیک.

Leave a comment